Tuesday, May 19, 2009

24

تونتی-فور(این بلاگر عدد فارسیش خرابه) ببینین و لذت ببرین از اینکه نویسنده باهاتون دشمنی نداره و به گور بابای اون دوتا تهیه کننده‌ی ازگل لاست بخندین

Monday, April 13, 2009

یه اسرائیلی تو خوابگاهمونه که از وقتی فهمیده من ایرانیم منو خفه کرده با هرچی کوروش و داریوش و موشه کساب (موسی قصاب) و ... است. من گاهی شک می‌کنم که ایمیل‌های فوروادی ما شاید به این هم می‌رسه. برنامه امروزش این بود که اسرائیل به خاطر متحد قدیمیش (ایران - در اون زمان جمهوری اسلامی) تاسیسات هسته‌ای عراق رو می‌زنه که به ایران حمله‌ی اتمی نشه و البته نقشه‌ها رو از ایران می‌گیرن. آمریکا هم اجازه نمی‌داده واسه همین از هواپیماهای فرانسوی استفاده کردن. بعد منتظره که من تشکر کنم ازش. هرطور که حساب می‌کنم ضرر زدن به همه :دی

Friday, April 10, 2009

اگه تاحالا استخر رو باز تو شب با نور کم زیر بارون نرفتی برو

Monday, March 09, 2009

گیر یه استاد گشاد افتادم که حوصله خوندن نداره. موضوع می‌ده که تو ۱۰ صفحه هم جمع نمی‌شه بعد می‌گه ۲ صفحه بیشتر ننویسین. فونت و حاشیه‌هاش رو هم گفته که کلک نزنیم. برنامه ۲ ساعت گذشته من اینه که جمله‌ها رو طوری بچینم که پاراگراف قبل از پر شدن خط تموم نشه که نسبت کلمه به خط حداکثر بشه


 پ.ن. این بلاگر خر پاراگراف‌هاش چپه شدن. به درک

Thursday, February 12, 2009

باز به جان بگین خنگ متوهم ببینم اون بن باهوش می‌خواد چه غلطی بکنه. کلا هوشمندانه تصمیم گرفتن کار چرندیه.

پ.ن. لاست این هفته قشنگ‌ترین اپیزودش بود
This Place is Death

پ.پ.ن هممم جو گیر شدم. قشنگترین اپیزود هنوز با اختلاف زیادی اینه
Flashes Before Your Eyes
ولی خب... این هفته جان شد همونی که قبلا بود و همون یه جمله‌ای که جولیت بهش گفت واسه من بست بود که باور کنم همه موجودات هوشمند کلا سر کارن

Sunday, February 08, 2009

کانادایی به یونانی: الان شما مشکلتون با ترکیه چیه؟ دقیقا چی می‌خواین؟
یونانی: اینا حمله کردن یه قسمت از کشور ما رو گرفتن. اونجا یه اقیت ترک بوده و اکثریت یونانی. یونانی‌ها رو بیرون کردن و الان همه ترکن
آمریکایی: خب خیلی کار بدی کردن. الان می‌گی چی؟
یونانی: خب هیچی دیگه. باید کشور مارو پس بدن.
من: بعد اون ترکایی که اونجا زندگی میکنن و قبلا هم می‌کردن یا نمی‌کردن چی؟
یونانی: هیچی دیگه برن پی کارشون. برن هرجا بودن
آمریکایی: ولی فکر کنم گفتی اقلیت همونجا بودن؟
یونانی: نه خب خیلیاشون از ترکیه اومدن.
کانادایی: ولی متولد اونجان. منظورت اینه که پدر مادرشون از ترکیه اومدن
یونانی: بعضیاشون
من: خب تو نمی‌تونی کسی رو از خونه‌اش بیرون کنی چون اجدادش یه غلطی کردن
یونانی: چرا؟ اونجا همیشه مال ما بوده
من: خب نه دقیقا. یه موقعی هم مال ما بوده. داریوش کبیر ما اونجاها رو گرفت و اسکندر کبیر شما ایرانو. الان کشور شما مال منه یه مال من ماله شماست؟
یونانی: آهان. خب ببینیم مردم چی می‌خوان
بقیه: آهان. باشه ببینیم

نتیجه‌گیری: اگه جایی رو اشغال کردین سریع خانوم بچه‌ها رو بفرستین توش تولید مثل کنن. نسل کشی هم اگه زورتون رسید بکنین

Saturday, February 07, 2009

Stallman is a saint in the Church of Emacs---Saint IGNUcius. [+]

@UBC: I bless your computer, my child![+] [+]

More photos [+]

Tuesday, January 20, 2009

من هی میرم واسه خودم وبلاگ درست میکنم ولی کیف نمیده یعنی احساسی نسبت بهشون ندارم. یه بار دیگه سعی کنم ببینم میشه اینجا نوشت یا نه

Friday, December 21, 2007

Eureka Eureka

کشف شد علیرضا چرا همیشه چتر داره

Tuesday, June 26, 2007

zOMFG

zOMFG:
usually spelled entirely in caps, this abbreviation originates from the typo you get when you strike the shift key in order to type OMFG, but you miss and hit the z instead.

کره خر تعجب هم می‌کنه که من چطور اصطلاح به این واضحی رو نمی‌فهمم

Monday, June 25, 2007

Oh! Blogger

الان دقیقا چی‌شد؟
بلاگر ایران رو تحریم کرد یا ایران بلاگر رو فیلتر کرد یا Routing Table یکی از روترها که از شانس خوب من بین من و بلاگره خراب شده یا چی؟
من الان فقط با SSH-Tunnel می‌تونم برم تو بلاگر ولی تا چند روز پیش همین هم نمی‌شد!

Tuesday, May 22, 2007

Cherry

یکم سر به سر مرده بذاریم واس تنوع:
تا ساعت 5 بعدازظهر طول كشيد تا اسرا را كه حدود 14 هزار و پانصد نفر بودند، بشماريم
در اين عمليات ما توانستيم شش هزار كيلومتر مربع از خاك كشور را آزاد كنيم و حدود نه هزار نفر را نيز اسير كنيم

پنج هزار و پانصد نفر در طوا عملیات به دنیا اومدن احتمالا

Friday, May 18, 2007

Namjoo

یه روش می‌شه به الفبای روشنفکری اضافه کرد به این صورت که با چیزی مخالفت کنین که کسی با اون موافقت (و مخالفت) نکرده. این کار علاوه بر خاصیت‌های عادی (همه می‌فهمن که شما روشن‌فکر هستین) یه خاصیت دیگه هم داره. بقیه روشن فکرها تعجب می‌کنن که چرا به ذهن خودشون نرسیده که با این موضوع مخالفت کنن و فکر می‌کنن که شما از اونها روشن فکر ترین (نمی‌دونن که کسی با این موضوع موافقت نکرده که اون بیچاره‌ها بخوان مخالفت کنن)

مثلا ایشون و اوشون که یکیشون نوشته:
ولی به نظرم دیگه داره بیش از حد از کاراش تعریف و تمجید می شه
من تا جایی که می‌شد به حافظم فشار آوردم و تو فیدریدرم هم دنبال نامجو گشتم ولی تعریف ازش پیدا نکردم (چه برسه به تعریف بیش ازحد) حدس می‌زنم اگه تو گوگل بگردم چند نفری گفته باشن نامجو گوش می‌کردم خیلی خوب بود :دی


Prime #

The discovery of on-to generating function
for the prime numbers and its results
PS: Stolen from here.

Thursday, May 17, 2007

ّIT Police

به نظرتون اینا آدرس ایمیل واسه چی می‌خوان؟
پلیس آی‌تی داشتیم دیگه؟

Thursday, May 10, 2007

Hapoo

اینجاست که دل آدم برای خرازی تنگ می‌شه ... درسته که اخلاقش مثل هاپو بود ولی مثل همون هاپو از رایس نمی‌ترسید و اگه فحش می‌دادن بهش احتمالا یه جوابی می‌داد

Sunday, May 06, 2007

Nakhorin mano

گاهی این خبرا آدم رو نگران می‌کنن ... موهام که فرفریه ... این ملت هم که چیزی که توشون زیاده خره

Saturday, May 05, 2007

Gooni!

برگرد ، نگاه کن ، دیگه هیچی برامون نمونده ، ما زندگی نمی کنیم ، انتظار روزهای آزادی مون رو سپری می کنیم

دم نوشت:
حالا که وارد این جواد بازیا شدم اینم بگم که من حس می‌کنم کلا قضیه شایعه باشه ... من که تاحالا چیزی ندیدم. دیروز هم در کمال وقاحت با یه چیزی تو مایه‌های زیر پوش تو خیابون راه می‌رفتم که انصافا تو خونه هم باهاش نمی‌چرخم و ... (آخه یه نابغه‌ای گفت فقط ۳۰ متر ولی شد ۳کیلومتر تو یه جای خیلی شلوغ و ...)
همه‌ی اینا کلا شوخی رسانه‌هاست ... مثل سفر به ماه که یه جوری گذاشتنمون سر کار که فکر می‌کنیم واقعا یکی تونسته رو ماه راه بره ... یا مثل اینکه همه باور کردیم واقعا آمریکا به عراق حمله کرده

دم‌دم نوشت:
فکر نکنم لازم باشه ولی اگه لزومش رو حس کردی ساعت رو ببین

Thursday, May 03, 2007

UT

[ + + + ]
اینا دانشجوهای دانشگاه تهران هستن ... من (و اونایی که هر روز می‌بینم) هم گلابی هستن احتمالا! فقط یکم سنشون بالاست که خب ... احتمالا دانشجوی دکترا هستن

Friday, April 27, 2007

emmm

(10:47:16 PM) nima_ap: hala kia ro midooni hastan?
(10:47:28 PM) morietur_ut_canis: hesam
(10:47:31 PM) morietur_ut_canis: alaan ke gofti to :D
(10:47:36 PM) morietur_ut_canis: aha
(10:47:39 PM) morietur_ut_canis: meysam ham has mese inke
(10:48:39 PM) nima_ap: nemidoonam chera naa khod agah yade oon joke e mioftam ke migoft "faghat khodetio khodam" :-&
(10:49:13 PM) morietur_ut_canis: :D
(10:49:23 PM) morietur_ut_canis: :))

Friday, April 20, 2007

Kahesh Ani e tool

اگه هنوز کاهش آنی طول رو نشنیدین حتما بشنوین ... حداقل ۱۰ بار

Wednesday, April 18, 2007

ha?

اینجا:
البته اقدامات ايران نيز باعث بدتر شدن بحران شده است. اما خوب است اين پرسش را مطرح كنيم كه اگر ايران به مكزيك يا كانادا حمله كرده و آنها را اشغال و به دستگيري نمايندگان آمريكا كه در برابر اشغال ايران مقاومت مي‌كردند، اقدام مي‌كرد، واكنش ما چه بود؟ تصور كنيد ايران نيروي دريايي عظيمي را به درياي كارائيب مي‌فرستاد و تهديدات مهمي را براي حمله به آمريكا (نقاط هسته‌اي يا غيره) ايجاد و اعلام مي‌كرد كه اگر آمريكا سريعا همه برنامه‌هاي انرژي هسته‌اي خود را متوقف نكند و... . حال تصور كنيد همه اين اقدامات زماني رخ مي‌داد كه ايران باعث سقوط دولت آمريكا شده و به جاي آن، دستگاه ديگري بر سر كار آورده بود و پس از آن هم از حمله روسيه به آمريكا كه ميليون‌ها نفر از مردم آمريكا را به كشتن مي‌داد، حمايت مي‌كرد؛ درست مانند حمايتي كه آمريكا از صدام كرد، آيا ما ساكت مي‌نشستيم و نگاه مي‌كردي

Wednesday, April 11, 2007

Police

این دوستمون خووووب چیزیه ... حداقل برای خنده:
فرمانده انتظامي تهران بزرگ افزود: در صنوف، دو موضوع مطرح است: یكی اجناسي كه در مقطع اول نمي‌تواند موضوع بدحجابي باشد، مانند لباسهايي كه چسبان و تنگ نيست، اما مي‌تواند برای افراد با اندام‌های مختلف استفاده‌هاي ناهنجار داشته باشد كه با اين نوع لباس‌ها نمي‌توانيم برخوردي كنيم، اما با لباسهاي اندامی و کشی در فروشگاه‌هاي پوشاك برخورد می‌شود (منظورش اینه که حالا ما لباس‌های سایز کوچیک رو جمع نمی‌کنیم ولی انصافا شما آدم باشین و لباس سایز کوچیک‌تر از خودتون نخرین)

و تسلط خوبی هم رو قانون داره!!!
وی افزود: ماموران راهنمایی و رانندگی نیز می‌توانند در صورت مشاهده رانندگان بدحجاب در بزرگراه‌ها، خودرو آنها را متوقف كنند و این موضوع تجاوز به حريم خصوصي محسوب نمي‌شود... چون حواس ملت تو اتوبان پرت می‌شه و تصادف می‌کنن که طبیعتا مشکل از طرف شماست که حواسشون رو پرت کردین
سردار رادان با بیان این كه گشت‌های غیرمحسوس با لباس شخصی در سطح شهر مستقر هستند، تصريح كرد: اين افراد مدارك، حكم و كارت هویتی به همراه خود دارند ... یعنی از قبل اسمتون رو می‌دونن و حکم قضایی هم گرفتن و دیگه هم کسی با لباس شخصی به جای کارت اسلحه نشونتون نمی‌ده ... اگر هم داد بهش بگین آقای محترم تو دزدی و من باید به ۱۱۰ زنگ بزنم ... اگر مقاومت کرد و نذاشت زنگ بزنین با شماره تلفن ۱۱۰ در همه‌ی شهرستان‌ها به ما خبر بدین

Monday, April 02, 2007

Smart

[nnimaa@phenix nnimaa]$ passwd
Changing password for user nnimaa.
Enter login(LDAP) password:
New password:
BAD PASSWORD: it's WAY too short

باشه ... راست می گی
New password:
BAD PASSWORD: is too simple
فوضول
New password:
BAD PASSWORD: it does not contain enough DIFFERENT characters
اوه ... اینم مهمه؟
passwd: Authentication token manipulation error
[nnimaa@phenix nnimaa]$
[nnimaa@phenix nnimaa]$ passwd
Changing password for user nnimaa.
Enter login(LDAP) password:
New password:
BAD PASSWORD: is too simple
New password:
BAD PASSWORD: is too simple
New password:
BAD PASSWORD: it is based on a dictionary word
بابا خفن
passwd: Authentication token manipulation error
[nnimaa@phenix nnimaa]$
[nnimaa@phenix nnimaa]$ passwd
Changing password for user nnimaa.
Enter login(LDAP) password:
New password:
BAD PASSWORD: it is based on a dictionary word
New password:
BAD PASSWORD: it does not contain enough DIFFERENT characters
New password:
آخیشششش درست شد
Retype new password:
LDAP password information update failed: Unknown error
دیدین؟
passwd: Authentication service cannot retrieve authentication info.
Broken pipe

Mamaaaaaaaaaaaan

یکی بیاد با من حرف بزنه ... همه به دو دسته تقسیم میشن ... یا نیستن یا حرفی ندارن

دم نوشت: من از دست این اساتید یه چند روزی تو ویندوزم ... از طرف بیلی از همتون عذر (ازر عضر یا هرچی) می خوام که هنوز صفحه کلید فارسی نشده و نیم فاصله نداریم و ...
دم دم نوشت: لطفا کامنت نذارین که چطوری فارسیش کنم که اصلا حس نمی کنم جزو مشکلات من باشه :دی

Saturday, March 31, 2007

Asahil :D

آهای پیرمرد‌های ۲۴ ساله ... شما که همون نظری که من در مورد پسربچه‌های ۲۰ساله دارم رو در مورد من ندارین؟

PS: Title

Sunday, March 18, 2007

:-"

نگرانی‌های پیامبر در آخرین روز‌های عمر:
. بعد روي به پيرمرد كردند و فرمودند: بزن. عكاشه گفت: اما وقتي شما زديد، لباس من بالا بود.حضرت لباس خود را بالا گرفتند. در اين وقت فرياد همه مسلمانان به آسمان رفت. عكاشه كه شاهد بدن سفيد پيامبر بود، نتوانست خود را نگاه دارد، خود را به شكم حضرت چسبانيد و شروع به بوسه زدن كرد و گفت: پدر و مادرم فداي شما باد، چه كسي مي‌تواند شما را قصاص كند. حضرت فرمودند: نه، يا مي‌زني يا عفو مي‌كني. او گفت: به اميد بخشش خدا در قيامت عفو كردم. حضرت فرمودند: هر كس مي‌خواهد رفيق مرا در بهشت ببيند، به اين پير بنگرد. مردم برخاستند و پيشاني عكاشه را بوسيدند و گفتند: مرحبا بر تو كه به بالاترين درجات كه همانا رفاقت با پيامبر است رسيدي...

:-"

Friday, March 09, 2007

Unusual

کاملش اینجاست:
من و حسن و سیروس و جعفر و بهروز و باقر ریختیم عرق‏فروشی را خراب کردیم و بعد به خانه رفتیم و عرق انداختیم و خوردیم. و چون وارد نبودیم، حسن کور و باقر شل شد و حالا همه با هم می‏نشینیم و تریاک می‏کشیم.

زن از هفت شب منتظر تلفن بود. همیشه این موقع‏ها زنگ می‏زد. بار آخری که چهار روز پیش‏تر بود، زن گفت: «آقا! تلفن نزن، مزاحم هستی...» مرد از زن خوشش می‏آمد. رعایت کرد. فکر کرد مزاحم است. زنگ نزد.

گرگ‌ها از کارهایی که تا آن روز کرده بودند شرمنده شدند. تصمیم گرفتند من‏بعد حیوانی را نکشند. گیاه‏خوار شدند و علف خوردند. گوسفندها شادی کردند و دیگر با خیال راحت به چرا می‏رفتند، تا این که جمعیتشان زیاد و زیادتر شد و به خصوص در سالی که باران کم آمد، به گرگ‏ها اعتراض کردند که چرا علف‏های آن طرف رود را می‏چرند. جمع شدند و به گرگ‏ها حمله کردند و چنان رعبی به دل آن‏ها انداختند که حالا گاهی بچه‏گوسفندی که حوصله‏اش سر می‏رود برای بازی به گله‏ی گرگ‏ها می‏زند، و گرگ‏ها تا از دور گوسفندی را می‏بینند زوزه و فریاد می‏کنند که «گوسفند، گوسفند» و فرار می‏کنند.

جوان متدینی بود. از این‏ها که تعصب دارند. دلش می‏خواست به دیدار دختر برود. دو دل بود. استخاره کرد. بد آمد.
بعد از چند دقیقه دوباره استخاره کرد.

مرد نگاه می‏کرد و پسربچه با انگشت مورچه‏های پارک را له می‏کرد. بعضی از مورچه‏ها به زمین چسبیده بودند و دست‏وپا می‏زدند. بعضی دیگر مثل این که کمرشان شکسته است، حرکت سر و دست و بدنشان تند بود، بعد آهسته می‏شد و بعد بی‏حرکت می‏ماندند؛ و پسربچه همین‏‏طور مورچه‏های پارک را له می‏کرد و مرد نگاه می‏کرد. او که نمی‏تواند همه‏ی مورچه‏های دنیا را نجات بدهد.

دو تا سرباز بودند. یکی‏شان از این‏ور به آن‏ور تیر می‏زد. یکی‏شان از آن‏ور به این‏ور تیر می‏زد. هرکدام می‏خواستند دیگری را به شهادت برسانند. عاقبت آن که تیراندازی‏ش به‏تر بود موفق شد.

اتوبوس با سرعت می‏رفت. من ایستاده بودم. دستم به میله بود. پسر جوانی از جایش بلند شد. به من تعارف کرد. اصرار کرد. برای اوّلین بار با چنین وضعی روبه‏رو می‏شدم. باز که تعارف کرد نشستم. تا شب در فکر بودم.

مرد به قدری شیفته‏ی عقیده‏اش بود که می‏خواست با زور هم شده همه‏چیز را مطابق آن تغییر دهد. حتی حاضر بود جان خود را هم بدهد، و چون با مخالفتی روبه‏رو شد که مانع کارش می‏دید با خود گفت: «جانش که از جان من عزیزتر نیست.»

آلفرد که آب حیات خورده بود از وقتی که عاشق بی‏قرار دختری شد که به او جواب رد داد، هرچه دست به خودکشی می‏زند ناموفق است.

حاکمی بود که وقتی مخالفانش زیاد و زیادتر شدند و علیه‏اش راهپیمایی کردند خودش در صف اوّل آن‏ها قرار گرفت و شعار «مرگ بر حاکم» می‏داد و چون قرار نبود حاکمی داشته باشند به عنوان «پیشوا» انتخاب شد.

دیوی آب را بر مردم شهر بسته بود. مردم در تنگنا بودند. جوانی پهلوان نیزه و شمشیر برداشت تا به جنگ دیو برود. همه‏ی مردم از پیر و جوان برای او گریه و دعا کردند. جوان برای جنگ از دروازه‏ی شهر خارج شد و دیگر از وی خبری نداریم و ما هنوز دچار کمبود آب هستیم.

نویسنده‏ای که از اهل امروز بود، با تلقی دیروز می‏نوشت. امروزیان اعتنایش نکردند. فکر کرد خوانندگانش در فردا هستند.

محمد یوسف جهرمی از علمای بزرگ پیش از نیوتن در شرق بود. تا مرز کشف نیروی جاذبه زمین رفت و آن هنگامی بود که در باغی در جهرم زیر درخت سیبی میگذشت. سیب بزرگی از شاخه جدا شد و بر فرث سرش خورد و یوسف جهرمی مرد و مجال ادامه‏ی کار نیافت و نیوتن با همین تجارب بود که به کشف نیروی جاذبه دست یافت.

Thursday, March 08, 2007

Bomb

300 the movie اینجا:
حوصله ندارم که فکر کنم ببینم کی راست می‌گه ولی می‌دونم که گوگل‌بمب دوست دارم :دی

Sunday, March 04, 2007

B***es

جنبش زنان ایران بدرستی حالت تهاجمی بخود گرفته و این ایجاب می کند که نفی حجاب و پوشش اجباری شکل بارزتر و سمبلیک تری بخود بگیرد. چندین بار و در مقاطعی خاص موضوع به آتش زدن چادر در مراسم های مختلف یا ” کشف حجاب دسته جمعی”مطرح شده اما برد چندانی نداشته است. زنان می توانند بمناسبت های مختلف، حتی در حین استفاده از حجاب و پوشش اسلامی، اما بطور سمبلیک به چنین کارهایی یا ابتکاراتی مشابه( مثلآ سر تراشی گروهی) دست بزنند تا نارضایتی خود را نسبت به پوشش اجباری برجسته تر کنند.

نمی‌خوام بگم حجاب اجباری (یا حتی اختیاری) چیزه خوبیه (یا بدیه) ولی اینو مطمئنم که
سر تراشی گروهی فکر خوبیه ... خبر بدین منم بیام عکس بگیرم >:)

Friday, March 02, 2007

Ops

همه با هم برای دور بعد به احمدی‌نژاد رای می‌دیم ... خیلیییییییییییی خوبه

Friday, February 23, 2007

Super Meta

قوی‌ترین متا آگاهیی که تا حالا کشف کردم:
اینی که گفتم رو گفتش به کسی نگم ... تو هم اگه به کسی گفتی بهش بگو که به کسی نگه

Blessed‌

بعضی دیگر از مردم هستند که حتی اگر خوشبخت باشند نمی‌فهمند که خوشبختند و این هم روی همه‌ی نفهمی‌هایشان